تبليغاتX
من از تو شادترم چون...
همه‌ی جان و تنم وطنم وطنم وطنم وطنم
نام جاویدِ وطن صبح امیدِ وطن
جلوه کن در آسمان همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم که هم‌آواز تو منم
همه‌ی جان و تنم وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه‌زنان ز صلابت ایران جوان
ز اصالت ایران کهن ز صلابت ایران جوان
بشنو سوز سخنم که نواگر این چمنم

همه‌ی جان و تنم

وطنم وطنم وطنم وطنم

 

+ نوشته شده توسط شیوا در یکشنبه 24 خرداد1388 و ساعت 15:0 |

دستانت را به من بسپار

دستانت را به من بسپار   تا پلی بزنیم به آن سوی زندگی   فراتر از باور باورها   انتهای جاده تنهایی        تا اوج بودن   تا ویرانه های جدایی    تا خورشید محبت   تا آنجا که آسمان آبی تر است   قلب ها بیشتر می تپند   تا سرزمین لحظه های شیرین   تا رسیدن به آرزوهای دیروز   تا فردا و فرداها   تا امید             تا آمدن بهار   پلی بزنیم تا خدا   تا آن جا که هیچ کس نباشد   جز من و تو   جز ما هیچ کس نباشد

+ نوشته شده توسط شیوا در پنجشنبه 21 خرداد1388 و ساعت 23:5 |

میلاد اقاقی ها
باز کن پنجره را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد

و بهار روی هر شاخه  کنار هر برگ شمع روشن کرده

باز کن پنجره ها را ای دوست  هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت

برگ ها پژمردند  تشنگی با جگر خاک چه کرد

حالیا معجزه ی باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببین

و محبت را در روح نسیم  که در این کوچه ی تنگ با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد

 

+ نوشته شده توسط شیوا در یکشنبه 25 اسفند1387 و ساعت 14:33 |

happy valentine
 at times when i want to touch you ... even when i know that i cant ... i think of you & the wonderful moments we spent together ... it makes me feel like you are right by side even when you are miles away...

+ نوشته شده توسط شیوا در پنجشنبه 24 بهمن1387 و ساعت 0:15 |

بدون شرح

+ نوشته شده توسط شیوا در شنبه 23 آذر1387 و ساعت 20:51 |

تفاوت عشق و هوس
نمیدونم این مطلب چقدر با مطالب دیگه همخوانی داره!ولی گذاشتمش تو وبلاگم تا شما هم بخونیدش بالاخره بدردتون میخوره

 عشق معطوف به غير از خود است. در حاليكه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زير را مقايسه كنيد: - ( من) دوستت دارم - ( من) برات مي ميرم - (براي من) هيچكس مثل تو نميشه - ( من ) هميشه به فكر توام -( من) را فراموش نكن - ( من ) از تو رنجيدم در حاليكه در عشق، توجه به حالتها و لذتهاي خود نيست. و خواست و شرايط معشوق جايگزين خودخواهي فرد مي شود.

هوس پاسخ به يك نياز جسماني و رواني است، مثل نياز به آب، نياز به اكسيژن ، نياز به غذا. ولي عشق فراتر از يك چنين نيازي هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشكوفايي فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمي كند، كوچك نمي كند. عشق عزت و احترام دارد و اين احترام از روي بي نيازي و بزرگي عشق حاصل مي شود.

عشق محدود كننده و زنداني كننده معشوق نيست. عشق آزاد كننده است. اگر فردي را مجبور كنيم كه همه علائق ، سليقه ها و تفكراتش را فقط متوجه ما كند و فقط به ما بينديشد، او را محدود به خودمان كرده ايم، نه اينكه عاشق خودكرده باشيم. در واقع اين عشق نيست، اين يك هوس است و ما را وابسته به شخص ديگري نموده است.

عشق با بدبيني و سوء ظن همراه نيست. عشق يك اعتماد است. يك اطمينان است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت يك آگاهي عميق به وجود مي آيد. لذا ابتدا اعتماد به وجود مي آيد و بعد عشق منعقد مي شود. بعضي ها مي پرسند «بايد اول عاشق شد بعد ازدواج كرد يا اول ازدواج كرد بعد عاشق شد؟!» در جواب بايد گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهي عاشق بشوي كه كار از كار گذشته است و آن فرد هر خصوصيت يا رفتار و يا افكار و احساسي كه داشته باشد، بايد تحمل كنيد، نام اين عشق نيست. از طرف ديگر بدون بررسي ، شناخت ، تحقيق و ارتباط رسمي چگونه مي توان عاشق فردي شد تا در پي آن ازدواج كرد؟ ( يعني روش عاشق شدن قبل از ازدواج چگونه است) خلاصه اينكه، طي يك فرايند رسمي كه خانواده ها در جريان هستند، و ارتباطات شما آشكار و شفاف هست. با مشورت و بررسي شما و خانواده هايتان از فرد مقابل آگاهي به دست مي آوريد، تناسب رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افكار يكديگر را مي سنجيد و ساير معيارهاي مطلوب را دقيقا ارزيابي مي كنيد. بديهي است كه اگر اين موارد مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد مي شويد( نه هوس پيدا كنيد). اما هوس اين است كه معمولا به صرف مجاورت ايجاد مي شود. همكلاسي، هم محله اي، همكار، فاميل و ...، مي بينيد، خنده ها و عشوه هايش را حس مي كنيد، شيطنتها ، بازيگوشي ها، و كلاس گذاشتن هايش را نظاره مي كنيد، به دلتون مي افتد كه عاشقش هستيد و با خيالات مستمر از او غولي مي سازيد كه فقط بعد از ازدواج شكسته مي شود و واقعيت آن روشن مي شود. معمولا چنين دو نفري به جاي شناخت يكديگر، انرژي خود را صرف احساسات يكديگر مي كنند، دل ميدهند و قلوه مي گيرند، هر روز به تعداد زيادي براي يكديگر مي ميرند، يا حداقل غش مي كنند و تعارفات كلاس بالا نصيب هم مي كنند، از وجود يكديگر ممنون مي شوند، از هم زياد تشكر مي كنند، با مطالعاتي كه در مورد مخ زني دختر يا پسر در اينترنت يا ....آموخته اند سعي مي كنند طرف مقابل را شيفته خود سازند ( به هر قيمتي)به هم زياد كادو مي دهند، متون ادبي جالب ، آهنگهاي احساس نواز، و مبالغه هاي غير عقلاني به يكديگر پيشكش مي كنند، كم كم نقش پدر، مادر، دوستان، همكاران و ... را حذف كرده و همه را يك جا به محبوب خود پيشكش مي كنند، و وقت خود را يا با او پر مي كنند يا با خيالات او سر مي كنند و در خيالات خود او را تك ستاره اي مي دانند كه آسمان قلب آنها را نوراني مي كند، بدون او زندگي معني و مفهوم و شور خود را از دست مي دهد. او يك انسان نيست، يك فرشته است، او هيچ عيبي ندارد، و فقط و فقط مهر و عشق و صفا و نقاط مثبت است. تصور از دست دادن او ، كابوسي وحشتناك هست. مفعول شعرهاي تمام ترانه هاي شاد و غمناك به نوعي به محبوب آنها بر مي گردد، واينگونه اين احساسات غير قابل كنترل مي شود ، در حاليكه عشق همانطور كه گفته شد، فرايند مشخصي از آگاهي مي باشد. منظور اين نيست كه از احساس تهي باشد، نه ، اما احساس يكي از پارامتر هاي مهم در كنار پارامترهاي آگاهي هست كه نمي تواند جاي خالي ديگر خصيصه ها را پر كند. احساس انفجار آميز در رابطه ها منجر به تحريف واقعيت ها شده و آنقدر آب را گل آلود مي كند كه خود فرد به هيچ وجه قادر به شناخت صحيح طرف مقابل خود نيست. و پس از فروكش كردن احساست، پس از ازدواج ، تفاوت ميان خيالات خود و واقعيت ها را درك مي كنند.

 عاشق، خود را ملزم مي داند كه حريم عشق و معشوق را رعايت كند و هنجارها را به نفع لذت خود نمي شكند. عاشق در پي كام گرفتن از معشوق، پيش از آنكه اين حريم كامل و رسمي شود، نيست. بايد كانون خانواده شكل گيرد و انعقاد پيمان زناشويي انجام پذيرد و طرفين مسئوليت زندگي و تعهد كامل را نسبت به هم بپذيرند. هر گونه ارتباطي كه جنبه لذت جويي داشته باشد (قبل از تعهد كامل زناشويي و در چارچوب قانون)، صرفا آسيب پذيري عشق را به همراه دارد و اين آزمايش كردن عشق نيست.

چنين مواردي از نشانه هاي هوس هستند: زودرنجي، قهر و آشتي ، دل خوري، نگراني، ترديد ، عجله در به نتيجه رسيدن، امروز و فردا كردن، زبان بازي كردن، با چند نفر ارتباط صميمي وعميق عاطفي گرفتن، روياپردازي در مورد فرد، چشم پوشي از نقاط ضعف آن شخص و ... ، همه از نشانه هاي هوس است، در حاليكه عشق ، قامتي رعناتر، بزرگتر ، قوي تر و منحصر به فرد دارد و از همه مهمتر آرامش بخش است و نگراني از دست رفتن، ندارد. عشق هايي كه نگراني آفرين، اضطراب آور و دمدمي مزاج و به ظواهر فرد بستگي دارد، همان هوسها هستند كه « محور من» در آنها قوي است.

عشق پيش نياز لازم دارد. يعني فرد بايد رشد كند و از مراحلي بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد. كسي كه هنور با والدينش درگير است، سازگاري با همكاران ندارد، رابطه صميمانه اي با دوستانش ندارد. افسرده و مضطراب است، تصميم هاي مهمي در زندگي نگرفته يا به اجرا در نياورده است، از اين شاخه به آن شاخه مي پرد، هدف زندگي خود را شفاف ترسيم نكرده است. و حتي در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتي براي وضع ظاهري ، پوشش و نحوه رفتارش نرسيده است و مردد بوده و روز به روز شكل به شكل مي شود و هويت خود را نيافته است، مانند كودك پيش دبستاني است كه براي اردو به دانشگاه رفته باشد، او هرگز نمي تواند در نقش دانشجو باشد. حتي اگر بر روي صندلي هاي دانشگاه بنشيند. لذا عشق پس از بلوغ عاطفي ، بلوغ اجتماعي، بلوغ فكري، بلوغ رواني و ...، پيدا مي شود، در غير اين صورت فقط هوس خامي بيش نيست.

عشق بايد يك وحدت و يكپارچگي بين شما ، افراد و همه هستي ايجاد كند. اگر رابطه دختر و پسري، با پنهان كاري، تعارض ، درگيري با ديگران، احساس گناه، اضطراب، ترديد، و قطع روابط اجتماعي با ديگران، مشكل در شغل ، تحصيل ، روابط خانوادگي و ...، همراه هست بايد مطمئن شد كه هوس، خود را به جاي عشق به آنها معرفي كرده است. و چنين شروعي براي رابطه، پايان هايي به مراتب دردناكتر و فجيع تر به همراه دارد.

+ نوشته شده توسط شیوا در شنبه 11 آبان1387 و ساعت 20:18 |

تو را دوست می دارم
تو را به جاي همه کسانی كه نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به جاي همه روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست مي دارم
براي خاطر عطر گستره ي بي كران و براي خاطر عطر نان گرم
براي خاطر برفي كه آب مي شود، براي خاطر نخستين گل
تورا براي خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه کسانی كه دوست نمي دارم دوست مي دارم

+ نوشته شده توسط شیوا در چهارشنبه 1 آبان1387 و ساعت 16:49 |

قلقلک
راستش یه مدت بود احساس میکردم مطالب و پستها یه جورایی کلیشه شدن تا اینکه آبجيم نظريه این پست رو داد,پس اول ازش تشکر ميکنم بخاطر راهنماييش

من از تو شادترم چون...

چون...

چون...

شادي دليل مي خواد؟يعني هروقت من مي خوام شاد باشم بايد اول يه دليل داشته باشم؟وقتاي ديگه که دليلي واسه شادي پيدا نميکنم چه حسي دارم؟بازم شادم؟غمگينم؟شايدم يه چيزي ما بين اين دو تا! شادي کي بوجود مياد؟چطوري؟کي محرک اين شاديه؟تا کي ميتونه دوام بياره؟اصلا دست خودمه که شاد باشم يا احساس سرخوشي کنم؟يا منتظر يه اتفاق ؛يه لحضه ام که شادم کنه!الان که تو داري اين لحضه وبلاگ منو  مي خوني چه احساسي داري؟!خودتو يه دور بزن..ميخوام بدونم وبلاگم اين مدت چقدر تاثير گذار بوده.
خودم وقتي يادم مياد که يه وبلاگ در مورد شادي دارم يه جورايي تو ضمير ناخودآگاهم اين حس شادي بوجود مياد هروقت ميام اينجا و مي خوام مطلب بنويسم احساس مي کنم بايد حسی داشته باشم که برتر از حس هاي ديگست و اون شادیه.هر چند زندگي سراسر شادي نيست (به دو کلمه سراسر و نیست توجه  شود) و بايد غم باشه تا شادي تجلي پيدا کنه اما مي شه شادي رو تو لحظه به لحظه اش جاري کرد. و من فکر مي کنم اين تا حدودي دست خودمونه و به اين بستگي داره که تصميم گرفتيم از لحظه به لحظه زندگي لذت ببريم و خودمون واسه خودمون و ديگران شادي هر چند کوچک بيافرينيم چرا که جرقه اين شادي تا مدتها مي تونه شعله ور بمونه.البته زندگي سراسر شادي يه جور سرخوشي کاذب ؛ کسالت؛رخوت و سستي و از همه مهمتر يکنواختي به همراه داره(عکس شادي هم همينطور) اما چون وبلاگ در مورد شادي هست فعلا غم رو بي خيالبعضي وقتا يه تلنگر از چيزايي که خيلي وقته فراموش شدن خوب آدم رو به وجد مياره.مثل شادي فراموش شده اي که گاهي اوقات مدتها هيچ خبري ازش نميگيري و يه دفعه مياد و روحتو قلقلک ميده...فقط يادت باشه بلند بلند نخندي که يه وقت غم رو بيدار نکني

+ نوشته شده توسط شیوا در یکشنبه 7 مهر1387 و ساعت 2:30 |

معنای زندگی
هر چه بیشتر اهدا کنیم,بیشتر هدیه میگیریم

هر چه بیشتر بخندیم,کمتر عصبانی میشویم

هر چه بیستر از خودگذشتی کنیم,بیشتر در وفور و نعمت زندگی میکنیم

هر چه بیشتر از مال خود صدقه دهیم,بیشتر بدست می آوریم

هر جه بیشتر عشق بورزیم,بیشتر مورد عشق و علاقه قرار میگیریم

این چنین زندگی داشته باشید و با دوستان مهربان باشید,زیرا فقط آنچه از خود ایثار میکنیم,زندگی و لحظات آنرا برایمان غنی می سازد.

+ نوشته شده توسط شیوا در جمعه 15 شهریور1387 و ساعت 21:31 |

                از سر نیاز باز می خوانمت

   می دانی جز تو مرا کسی به سرای امید نمی برد

                                                   

                                 شکوه از خود دارم چرا نور امید را هر از گاهی گم می کنم

                                                   

                                                  به کنار آسمان می روم

                                                      دست هایم را بلند می کنم

خداوندا مرا ببخش که چشم بر حقیقتی بستم که برایم از روز روشن تر بود

  می دانم جرم من این است که مرز بین عشق و دوست داشتن را نمی دانستم                               

مرزی به فاصله یک قدم و یک نگاه و یا یک جمله

+ نوشته شده توسط شیوا در پنجشنبه 7 شهریور1387 و ساعت 19:40 |