وقتی نگاه عاشق کسی به توست میبینی امادلت بسته به مهر دیگریست.
بی اعتنا میگذری و عاشقانه به کسی مینگری ...که دلش پیش تو نیست.
هر گاه قلبت از تبعیض به ستوه آمده بود
به کوهستان برو و خدا را فریاد کن...هنوز هم جای امیدواری هست؟!
پاسخت را زودتر از آنچه فکر میکنی میدهدکه...آری هست!!؟
نقشه جزیره ای را یافتم که در آن گنجی است...
آرامش بی پایان نهفته است.
آن را به ناخدایی هدیه خواهم داد
که کشتی اش هنوز ساخته نشده است!!!
تمام غم ها و دلواپسی هایتان را
به قلب من بسپارید
خالی شوید از هر چی بدی است
با کسی قرارداد بسته ام تا...
همه آن ها را به جهنم ببرد
آری با شیطان هم می شود معامله کرد.
+ نوشته شده توسط شیوا در چهارشنبه 10 خرداد1385 و ساعت
16:9 |


