هیچ تفاوتی نمیکند اگر که ابرها...
درست بالای سرت باشند!
شادی ات را به روزی آفتابی موکول نکن.
به تمام مقدسات سوگند
آسمان با احساس زمینی تو
آبی می شود!!!
فاتحانه تسلیم میشویم
در مقابل نگاه بی قرار کودکی معصوم
که شاید داخل آن کهنه پاکتهای دستش
صحبتی باشد از امید رسیدن به مراد دل
میان روزهای گنگ و نا معلوم!
در خیابانی بدون درخت
روزی خداوند پرنده ای به سراغم فرستاد
تا دوباره ثابت کند حواسش به من هست!
و من نیز به نشانه قدردانی از آن لطف بی کران
آستین آن پیراهنم را...
هنوز نشسته ام!!!
عشقی که در یک نگاه...
وجودی را به آتش میکشد
در نیم نگاه به سردی قطب جنوب خواهد شد!
طرح به طرح بر قلبم نقش بسته اید
شهر به شهر سپاسگزارتان هستم!
+ نوشته شده توسط شیوا در پنجشنبه 30 شهریور1385 و ساعت
15:8 |
با عشق ثروتمند می شم و اون رو فقط در ازای عشق می فروشم. .
و می دونم عشق بزرگترین گنج دنیاست .
و به من ثابت شده هر چیزی رو به عشق آغشته کنم اون ماله من میشه.
یه معدن بزرگ از عشق توی قلب منه
و هر وقت می خوام هدیه ای رو به کسی بدم اون رو روی سینه ام میذارم
تا خوب به عشقم آغشته بشه .
مطمئنم اون هدیه می تونه صاحبش رو هم ثروتمند کنه
فقط کافیه کمی صاحبش رو عاشق کنه ...
خوش به حال دوستام
کاش من هم دوستی مثل خودم داشتم...
+ نوشته شده توسط شیوا در یکشنبه 19 شهریور1385 و ساعت
23:31 |
بعضی از مردم چرا می فهمن یه چیز بده یا یه چیز خوبه؟
میدونی چرا بعضی از آهنگها بی سروته به نظر میرسن ولی بعضیهاشون زیبا و آهنگین؟
اصلا آهنگ یعنی چی؟از روی چه معیاری میشه فهمید؟
چرا آدمهای قد بلند رو دوست دارین یا این آدمها ایتقدر اعتماد به نفس دارن؟
چرا با آدمهای چاق راحتتر دوست می شیم و صمیمی تریم؟
ما نسبت به چه تجربیات و معیارهایی اینقدر متفاوت هستیم؟
چرا مردها شونه های بزرگتری دارن و زنها دوست دارند به شونه های یک مرد تکیه کنند؟
چرا شونه های قوی که می تونن خودشون غذای زیادی تهیه کنن برای ادامه زندگی به موجودات ظریف و پر احساسی احتیاج دارن تا نسلشون رو نگهداره؟
چرا بایدازدواج کرد ؟
چرا جنسهای مخالف ناخودآگاه به جنس مخالفشون دقت می کنن؟
واقعا" این کار بده یا باعث تداوم حیات ماست؟
چرا برای فهم حقایق زندگی باید خوب نگاه کردن و زیبا اندیشی رو یاد بگیریم؟
بعضی ها معتقدند که برای شناخت خودت باید از خودت این سوال رو بکنی"من کی هستم؟"
آدمها مثل شمع همیشه یه شکل نیستن... ومی تونن هر لحظه نوعی شمع در نوعی تاریکی هم باشن...!
اگه کسی شما رو کنار می ذاره مطمئنا" یا اون کوره!! و اصلا"نیازی به نور نداره یا شما کاربردتون رو از دست دادین...
و طرف نیازی به اون کاربرد شما نداره!
آدما میتونن کارایی که بلد هستن رو برای هم انجام بدن...
لطفا" به هم اعتماد کنین و هر کسی کار خودش رو انجام بده.
اینطوری زندگی واقعا" آسون و دوست داشتنی میشه...
راستی...شما چه کاری بلد هستید؟
+ نوشته شده توسط شیوا در دوشنبه 6 شهریور1385 و ساعت
14:29 |